باغ رزان _روزنامه نگارالبرزی فریبا کلاهی
بازتاب های خبری البرز_ دلنوشته های من

قالب های شعری کهن
ارسال در تاريخ جمعه ۱۳۹۲/۰۹/۰۸ توسط فریبا کلاهی
قالب های شعری کهن
- تـصــنیــف

بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی

این شعر منسوب به رودکی را که همراه با چنگ خوانده میشده شاید بتوان تصنیف دانست و از آن به بعد نیز عده ای از شاعران اشعار خویش را همراه با عود و چنگ می خوانده اند. 

نمونه ای از تصنیف های ملک الشعرای بهار که در دستگاه ماهور خوانده می شود:

زمن نگارم / خبر ندارد/ بحال زارم/ نظر ندارد

خبر ندارم / من از دل خود / دل من از من / خبر ندارد

کجا رود دل که دلبرش نیست/ کجا پرد مرغ / که پر ندارد

امان ازین عشق / فغان ازین عشق / که غیر خون / جگر ندارد

همه سیاهی/ همه تباهی / مگر شب ما / سحر ندارد

بهار مضطر مثال دیگر / که آه و زاری / اثر ندارد 

- چهـــار پـاره

"چهارپاره" از قالب های جدیدی است که همزمان با رواج شعر نو بوجود آمده است.

"چهارپاره" مجموعه ای از دو بیتی هایی است که در کل یک شعر را می سازند.

دو بیتی های تشکیل دهنده چهارپاره از لحاظ قافیه با هم تفاوت دارند.

نمونه ای از چهارپاره:

فالگیر


کند وی آفتاب به پهلو فتاده بود / زنبورهای نور زگردش گریخته

در پشت سبزه های لگدکوب آسمان / گلبرگ های سرخ شفق تازه ریخته

***

کف بین پیرد باد درآمد ز راه دور / پیچیده شال زرد خزان را به گردنش

آن روز میهمان درختان کوچه بود / تا بشنوند راز خود از فال روشنش

***

در هر قدم که رفت درختی سلام گفت / هر شاخه دست خویش به سویش دراز کرد

او دست های یک یکشان را کنار زد / چون کولیان نوای غریبانه ساز کرد


***

آن قدر خواند که زاغان شامگاه / شب را ز لابلای درختان صدا زدند

از بیم آن صدا به زمین ریخت برگ ها / گویی هزار چلچله را در هوا زدند


***

شب همچو آبی از سراین برگ ها گذشت / هر برگ همچو نیمه دستی بریده بود

هر چند نقشی از کف این دست ها نخواند / کف بین باد طالع هر برگ دیده بود

(نادر نادرپور)

مفــــــــرد

هر شعری حداقل یک بیت دارد.

"مفرد" شعری تک بیتی است که شاعر تمام مقصود خود را در همان یک بیت بیان می کند.

"مفرد" یا همان "تک بیت" اغلب برای بیان نکته های اخلاقی به کار می رود.

در "مفرد" گاهی دو مصراع هم قافیه هستند و گاهی دارای قافیه نیستند.

بعضی از شعرا دارای تک بیت های زیادی هستند، مانند سعدی که در پایان دیوانش به تعداد زیادی از این "مفرد" ها بر می خوریم که تحت عنوان "مفردات" تقسیم بندی شده اند.

بعضی گفته اند که "مفرد" در واقع همان ضرب المثل است که به شعر بیان شده است.

نمونه هایی از مفرد:

پای ملخی نزد سلیمان بردن ----- زشت است ولیکن هنر است از موری

***

مردی نه به قوت است و شمشیر زنی ----- آن است که جوری که توانی نکنی

تضــمیـــن

تضمین به طور کلی به این معنی است که قطعاتی از شعر شاعر دیگری را در داخل شعر خود بیاورند.

در بین شاعران قدیمی چون حافظ و سعدی و ... تضمین به این معنا بوده است که با ذکر اسم شاعر، مصراع یا بیتی از شعر او را در میان غزل یا قصیده خود بیاورند.

مثلاً سعدی غزلی دارد که این گونه شروع می شود:

من از آن روز که در بند تو ام آزادم ----- پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

و حافظ در غزلی مصراع اول این غزل را به این صورت تضمین کرده است.

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ----- ناز بنیاد مکن تا نَکَنی بنیادم
.
.
.
و در آخر، مصراع سعدی را تضمین می کند و می گوید:

حافظ از جو ر تو، حاشا که بگرداند روی / من از آن روز که در بند تو ام آزادم

اما تضمین در بین شعرای سده ی اخیر به این معنی است با شعری از شعرای قدیمی مسمط بسازند.

مثلاً غزلی از سعدی یا حافظ را تضمین می کنند و با اضافه کردن ابیاتی هم وزن و هم قافیه مصراع های اول آن شعر، شعری می سرایند که در قالب مسمط چهار یا پنج یا شش مصراعی است.

این نوع تضمین در قدیم مرسوم نبوده و در سالهای اخیر متداول شده است.

یکی از تضمین های معروف مربوط به ملک الشعرای بهار است ک غزلی از سعدی را تضمین کرده است.

قسمتی از این شعر در زیر آورده شده است:

ابیاتی که به رنگ نارنجی آورده شده است مربوط به غزلی از سعدی است که ملک الشعرای بهار آن را در بین شعر خود آورده است.

سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟ / یا چو شیرین سخنت نخل شکر باری هست؟

یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟ / هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست

مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هست / یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست


لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس / به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس

پایبند تو ندارد سر دمسازی کس / موسی اینجا بنهد رخت به امید قبس

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس / که به هر حلقه‌ی زلف تو گرفتاری هست


بی‌گلستان تو در دست بجز خاری نیست / به ز گفتار تو بی‌شائبه گفتاری نیست

فارغ از جلوه‌ی حسنت در و دیواری نیست / ای که در دار ادب غیر تو دیاری نیست!

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست / در و دیوار گواهی بدهد کاری هست


روز نبود که به وصف تو سخن سر نکنم / شب نباشد که ثنای تو مکرر نکنم

منکر فضل تو را نهی ز منکر نکنم / نزد اعمی صفت مهر منور نکنم

صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم؟ / همه دانند که در صحبت گل خاری هست

گفتم غم تو دارم
چیزی نگفت و بگذشت
حافظ خوشا به حالت
یارم گذشت و یارت
گفتا غمت سر آید ...


اسلایدر