باغ رزان _روزنامه نگارالبرزی فریبا کلاهی
بازتاب های خبری البرز_ دلنوشته های من

من هم سرخ پوشیده بودم اما...
ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۵/۰۲/۰۹ توسط فریبا کلاهی
  • عمو نوروزی با چشمان سرخ ................
  • http://www.rastakhiznews.ir/news.aspx?NewsID=1096
  • یادداشت رستاخیز- فریبا کلاهی :

    باید این یادداشت را می نوشتم . اگر چه داستان تلخ یک تکرار است .

    داستان غم انگیز و تلخ عمو نوروزی که در هرگوشه شهر که دیده شود ،برخلاف رسالتش ؛ غم می پراکند و درد درون خویش را به برون می فرستد از زبان قشر سیاه عوام.
    یک دوست . یک همکار هنرمند قدیم که روی سیاه کرده و تن پوشی سرخ همرنگ چشمانش به تن داشت یک کتاب حرف را در دستانم گذاشت که هیچ کدام از وآزه هایش را نمی توانم واگویه کنم .

    من هم سرخ پوشیده بودم اما از روی نشاط این کجا و آن کجا؟

    و خجالت کشیدم از روی دوستی که به کسوت حاجی نوروز ،پیام بهار می داد و روزی خانواده اش را اندک تر از اندک، از دستان پر منت چون منی دریافت می کرد.

    نگاهم را دزدیم ،(شاید نمی خواهد ببینمش ).اشتباه می کردم او شرافتمندانه نان در می آورد از عرق جبین . او به اسم و صدای بلند سلامم داد . بیشتر خجالت کشیدم . زیرا او می دانست که کار عار نیست .

    گپی زدیم ودرد دلی . از لطف مدیر کل ارشاد گفت و بی مهری هم قطار هنری . .. ناسپاسی دوستان مشترک و قدر شناسی او درس آموز بود .

    بهار سبز در راه است . زیر گنبد فیروزه ای شکوفه ها تعجیل به شکفتن دارند ، پس چرا همه چیز را سرخ می بینم . شاید دارم خون گریه می کنم به حال هنرمندان تئاتر ،که این شهر و خاک سردش، هیچ نمی رویاند جز نفاق .  

    فریبا کلاهی


برچسب‌ها: فریبا کلاهی, خبرنگار, نوروز, عمو نوروز

اسلایدر